mamane_radin

پسرم تو بیمارستان

1389/12/5 11:13
نویسنده : maryam
171 بازدید
اشتراک گذاری

در ساعت10:37 دقیقه روز شنبه بیست و پنجم اریبهشت سال ۱۳۸۹ گل من به دنیا اومد و لباسش رو تنش کردند و دادنش به باباییش

بعد از نیم ساعت هم من رو به بخش منتقل کردند و پسرقند عسلم رو به بغلم دادند.فقط مامانا می دونند چه حسی بود.مثل اینکه دنیا رو بهت داده باشند.اولین تماسش با بدنم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ،چه قدر ظریف و قشنگ بود.

در ساعت10:37 دقیقه روز شنبه بیست و پنجم اریبهشت سال ۱۳۸۹ گل من به دنیا اومد و لباسش رو تنش کردند و دادنش به باباییش

بعد از نیم ساعت هم من رو به بخش منتقل کردند و پسر قند عسلم رو به بغلم دادند.فقط مامانا می دونند چه حسی بود.مثل اینکه دنیا رو بهت داده باشند.اولین تماسش با بدنم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ،چه قدر ظریف و قشنگ بود.

مکیدن اولین قطرات شیر از سینه ام رو هیچ طوری نمیشه توصیف کرد و اون آرامشی که با هر مکش نصیبم میشد. چه قدر خوشحال بودم که بعد از اون همه مدت چنین لطف بزرگی از جانب خدا نصیب من شده و بچه ام صحیح و سالم با وزن بسیار خوبی(۳/۹۰۰) به دنیا اومده .خدایا شکر

ولی خوشحالی ام خیلی طول نکشید چون پرستارها اومدند و پسرم رو برای آزمایش بردند و چون قند خونش پایین بود توی دستگاه بستریش کردند. 

حساب کنید منی که سزارین کرده بودم دقیقا ۵ ساعت بعد از زایمان پا شدم و راه رفتم و چون دکتر گفته بود که شیر دادن به بچه باعث افزایش قند خونش میشه یه طبقه میرفتم پایین و به پسرم شیر میدادم.

ساعت ۱۱روز ۲۶ اردیبهشت خودم رو مرخص کردند و کلی نذر و دعا کردم که رادین هم مرخص بشه. ساعت ۳ دکتر رادین اومد و گفت که وضعش خوبه و مرخصش کرد و رفتیم خونه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به mamane_radin می باشد